|
|
|||
|
مسلم بن عقيل (ع) محمدسهرابي گر سر ما بقدوم تو دوان خواهد شد دوش ما راحت از اين بار گران خواهد شد به بلنداي قدت بر سر تو سلامي دادم زين بلندي ادب مسلم عيان خواهد شد از خدا خواستهام ذبح مناي تو شدم زدهام فالي و امروز همان خواهد شد قسمتم نيست كه نوشتم قدحي آب روان عيد قربان من اكنون رمضان خواهد شد به دو ابروي تو سوگند كه در مكه بمان ورنه هر قبلهنما رقص كنان خواهد شد بر سر دار الاماره جگرم ميسوزد كه جگر گوشة زهرا به سنان خواهد شد سنگ بر روي هلال تو نمايد حلال سر تو بر سر دروازه نشان خواهد شد چون سر ني سر گيسوي تو بي تاب شود «نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد» زينب خسته هراسان سكينه بشود «چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد» روزي آيد كه كشي تير برون از دل خويش قامت زينب ازاين غصه كمان خواهد شد |
|||
|
مسلم بن عقيل (ع) سيدمحمدميرهاشمي قهرمان عشق در چاه بلا افتاده است كار مسلم واي دست اشقيا افتاده است اشك جاري بر رخش شرح غمي پنهان دهد گوشة غربت به ياد كربلا افتاده است باغ شد مرداب و گلها نيزه و شمشير شد قاصد كرب و بلايي از نوا افتاده است سر، سر پيمان گذارش روي دار افتاده است دل سر و كارش به خلقي بي وفا افتاده است آه گلچينان كه از هر بام با سنگش زنند اين گل طوباست از شاخه جدا افتاده است دست مهمان بستن و با كام عطشان كشتنش از كجا در كوفه اين رسم خطا افتاده است نامههاي دعوت كوفه بجز نيرنگ نيست بد مرامي، بد دلي در كوفه جا افتاده است كار دلهاشان به نيرنگ و نفاِ افتاده است كار لبهاشان به لعن و ناسزا افتاده است چشمهاشان خائن و آئينه ناپاكي است واي از چشمي كه از شرم و حيا افتاده است بگذر از كوفه نبيني تا به روي غنچهها رد پا از پنجة نا آشنا افتاده است |
|||
|
حضرت مسلم (ع) در شهر كوفه پريشانم ((س)) ذكر لبم شده حسين جانم كوفه ميا كوفه پر درد است كوفه ميا كوفه نامرد است ((س)) يا سيدي اي حسين جانم اين ميهمان شد پذيرايي شد غربت من تماشايي در كوچهاي زار و تنهايم خون چهره مانند زهرايم يا سيدي اي حسين جانم لب تشنه بهر تو جان دادم بي سر در اين كوچه افتادم رأس مرا بسكه آزردند صبر از دل فاطمه بردند يا سيدي اي حسين جانم |
|||
|
حضرت مسلم (ع) اكنون كه از بام وفا سر ميدهم آوازها زين سرزمين پر جفا دارم به سينه رازها شب تا سحر يك كربلا اشك غريبي ريختم دلخسته و زارم كنون زين فرقة دين بازها مهمان سرگردان تو سرگرم ناز تو شده ورنه بپاشد كوفه گر مهمان نمايد نازها رأسم جدا گرديده و جسمم به خاك كوچهها اينجا سر انجام تو را ديدم از اين آغازها يك دم از اينجا راهي دروازة كوفه شدم ديدم به دور ناقهها چنگ و دف و آوازها اي كاش هرگز خواهرت كوفه نيايد يا حسين بر بامها استادهاند از كينه سنگ اندازها آنقدر بال و پر زدم كز داغ زينب سوختم آري سر آتش بود پروانه را پروازها |
|||
|
حضرت مسلم (ع) در كوچههاپيچيد بوي آشنايش بوي غريبيِ نگاه ردّ پايش در كوچهاي كه جبرييل عرش پيما ميآمد از آنجا صداي بالهايش وقتي اذان ميداد در محراب كوفه بوي ولايت پخش ميشد با صدايش در پيشواز غربت خود اشك ميريخت از آسمان چشمهاي با خدايش در مغرب اين كوچههاي نا هماهنگ ديگر نميبيند كسي را تا عشايش بر خاك پاي محمل فرداي زينب عرض ارادت ميكند دست عبايش پس كوچههاي سنگريز متصل را ميرفت با دلواپسي تا انتهايش دارالاماره بهترين جاي تماشاست بهبه به حسن انتخاب چشمهايش تا كه نماز شرعي خود را بخواند بايد بگردانند سمت كربلايش او رفت آهسته ولي دلشورهاش ماند بر معجر پاكي كه ميميرد برايش |
|||
|
نوحة حضرت مسلم (ع) در شهر كوفه اي خدا چها شد مسلم فداي شاه كربلا شد زدار العماره ميكند اشاره مولا تو را به حق سبحان ميا به كوفهاي حسين جان از كينههاي كوفيان ملعون شد ريسمانبهدستاينجگرخون بس كه سنگم زدند ز خون رنگم زدند بر زادة زهرا سفيرم بي كس و تنها و اسيرم اين كوفيان شرم از خدا ندارند بغض علي همه به سينه دارند ياد يار زينب جان دهم تشنه لب آنانكه پهلو را شكستند اينجاهمه هيزم بدستند |
|||
|
نوحة حضرت مسلم (ع) بر سردار شهادت سرفراز سرفرازم شد زيارتنامة تو آخرين راز و نيازم دل غمينم از جدائي در دلم دارم نوائي يا حسين كوفه ميائي يابن زهرا اي حسين جان كوچههاي غربتم در كوفه پاياني ندارد شهر كوفه با حسينم عهد و پيماني ندارد دين فروش و بي وفايند در پي ظلم و جفايند سر جدايت مينمايند يابن زهرا اي حسين جان از چه رو خنجر به دستند گر مسلمان زاده هستند بهر ذبح اصغر تو لشگري آماده هستند مردمي دنيا پرستند بيعت خود را شكستند از امام خودگسستند |
|||
|
نوحة مسلمبن عقيل (ع) سيدي كن نگاهم كوفه شد قتلگاهم ميا كوفه زادة زهرا ((س)) ميشوي آوارة صحرا رحمي كن بر زينب كبري كوفه ميا كوفه ميا كوفه ميا اي حسين جان جان پسر عمويم كن حذر از عدويم اينجا باغ غم فراوان است ((س)) ميوه هايش سنگ و سناناست گل ريزانش تير و كمان است كوفه ميا كوفه ميا كوفه ميا اي حسين جان منكه يار حسينم حجت عالمينم در كوفه غريب و تنهايم ((س)) شبگرد كوچة غمهايم مهمان شمشير اعدايم كوفه ميا كوفه ميا كوفه ميا اي حسين جان |
|||
|
نوحة حضرت مسلم (ع) در شهر كوفه ياور ندارم جز غم زينب در سر ندارم ميا با عزيزان به كوفه حسين جان يا حسين مظلوم سنگ اين كوفه نذر پيشانياست لبتشنهگشتنرسممهمانياست در كوفه وفا نيست بويي از خدا نيست يا حسين مظلوم نقشه كوفه باشد جسارت تو و شهادت زينب اسارت من شدم فدايي تا كوفه نيايي يا حسين مظلوم |
|||
|
نوحه حضرت مسلم (ع) تـنها تـرين سـردارم كشد عشقت بر دارم آه سيدي از كوفه حذر كن جان علي ترك سفر كن بر جگر تشنه نظر كن سيدنا واي حسين جان جان زهراي اطهر همره مياور خواهر آه منتظرند سنگبهدستان پشت كمين كينه پرستان لشگر نامحرم و مستان مسلـم بـن عـقيلم در آتش چون خليلم آه اي سر سوداي تو با ما عشق تو برداً و سلاما كن قدمي رنجه اماما سيدنا واي حسين جان |
|||
|
طفلان مسلم (ع) جوادحيدري اگرچه قسمت ما جز بلا نيست يتيميم و به ما سيلي روا نيست چرا تو قصد جان ما نمودي مگر در كوفه رسمي جز جفا نيست مدينه مادري چشم انتظارست كه بر درد نهان او دوا نيست براي ديدن ما بيقرار است اگر چه رزِ او ديدار ما نيست سر ما از بدن افتد جدا به كه راه ما از آن دلبر جدا نيست همان دلبر كه زير سم و مركب نشاني از تنش بر خاكها نيست شبيه يار زينب جان سپاريم كه گفته مقتل ما كربلا نيست دو يوسف را چرا ارزان فروشي خدا داند سر ما بي بها نيست خدا از تو تقاص ما بگيرد كه عادل تر ز حق در دو سرا نيست بدان ما مستجاب الدعوة هستيم شبيه ما در اين ارض و سما نيست |
|||
|
طفلان مسلم (ع) آه اي حارث ملعون بر ما مزن سيلي رخسارة ما را (ز جفا) دگر مكن نيلي آه واويلا واويلا آه ما مادري داريم دل بيقرار ماست با ديدة گريان (به خدا) چشم انتظار ماست آه واويلا واويلا |
|||
|
طفلان مسلم (ع) محمود ژوليده تو اي مروج ظلمت ز ظلم پروا كن ز راز مخفي ما نزد غير حاشا كن چراغ راه ولائيم پرتو از ما گير به نور آل علي سينهات مصفا كن دو شاهزادة مسلم شده تو را مهمان نگاه مهر به اشك يتيمي ما كن اگر غريب نوازي، غريب را درياب بيا و نيت مهمان نوازي از ما كن طُفيل آل ابيطالبيم اي حارث دخيل نذر ببند و نياز فردا كن شفاعت است به دست من و برادر من تو استفاده از اين مهلت مهيا كن شنيدهايم به كوفه غريب قيمتي است بيا به خانه خود جستجوي كالا كن زهي به روزة ما احترام بگذاري و گرنه سفرهات از بزم ما مجزا كن اگر به سيلي و فحش اكتفا كني سهل است و گرنه سفرهاي از قتل ما مهيا كن به شوِ ديدن معشوِ، وقت كشتن ما محبت دو برادر به هم تماشا كن نه در هراس از آنكه گلوي ما ببري سرشك ماست براي حسين، اجرا كن |
|||
|
طفلان مسلم (ع) گشته عيان غربت مسلم ((س)) صاحب عزا حضرت مسلم گلهاي نازش فدا گشتند بهر حسين سر جدا گشتند ((س)) جانم حسين اي حسين جانم لب تشنه همچون گل زهرا جان ميدهند در دل صحرا باب الحسين بهرشان وا شد زهرا دعا گوي آنها شد جانم حسين اي حسين جانم يك گل بود بر لبش لبخند در آسمان شورشي افكند آن يك حسين را صدا ميزد درخون خود دست و پا ميزد |
|||
|
نوحة دو طفلان مسلم (ع) اي كه تو را قتيليم پور ابن عقيليم بسكه داريم بر تو ارادت ((س)) عشقمان از روز ولادت بوده در راه تو شهادت اي حسين جان اي حسين جان اي حسين جان پسر عمو اي مه جاوداني امام آسماني دم آخر آرزو داريم ((س)) سر به زانوي تو گذاريم بر مقدم تو خون بباريم اي حسين جان اي حسين جان اي حسين جان پسر عمو ياد آن روي نيلي خوردهايم با هم سيلي از غمتنشكفتهپژمرديم ((س)) چونكهازحارثكتكخورديم به آغوش هم پناه برديم اي حسين جان اي حسين جان اي حسين جان پسر عمو |