|
|
|||
|
طفلان زينب (ع) سيدمحمدميرهاشمي بنگريد آئينه اسرار را طالبان لحظة ديدار را راهيان قلههاي معرفت فاتحان قامع الكفار را شاهدان محفل پر شور عشق اختران آسمان يار را دو دلاور زادة عالي نسب وارثان حيدر كرار را گفت زينب بگذرم از هستيام تا به حيرت آورم ادوار را جمع كردم من توان خويش را پهن كردم سفرة ايثار را دو بسيجي بهر تو پروردهام دو حسيني مذهب عيار را نزد عباس هر دوشان آموختند يا اخا زير و بم پيكار را از گلاب خونشان رخصت بده تا معطر سازم اين گلزار را حال ميگيرم به دست رزمشان انتقام سيلي اشرار را سرخي خون دو طفلان ميبرد از دلم آن خاطرات تار را چون شكافد نيزهاي پهلويشان ياد آرم سينه و مسمار را ياد آرم از شرار داغشان آتش بين در و ديوار را بشكنم امروز با اين دستها دست آن سيلي زن قهار را فاصله انداخت دشمن بينشان برد سويي هر يكي سردار را خواند دشمن پيش روي هركدام لشگر مردان نيزه دار را نيزهها ازجسمشان خون ميمكيد ديده حق اين صحنة غمبار را از حرم بيرون نيامد خواهرش تا نبيند خجلت دلدار را |
|||
|
طفلان زينب : محمدسهرابي آن شد امروز كه ما را به تو كاري افتاد كارما در گرو چشم نگاري افتاد بي نياز از همه و خلق گرفتار غمش گرچه در خلق كسي نيست سزاوار غمش ليك با من سر و سِرّ دگري داشت حسين نيم قرن از من دلخون خبري داشت حسين گردش چرخ ببين روي به دلبر زدهام دست بر دامن عرفاني داور زدهام يا حسين بن علي دست من و دامن تو تا ابد باد پر از جسم تو پيراهن تو به دعايم برهاني ز غم خود نفسي يسراللّ'ه طريقاًبك يا ملتمسي به مناي تو من آن صاحب ذبح ازلم كمتر از نجمه ني ام مادر شهد و عسلم به تمناي تو از بسكه شدم شهرة مهر شدم انگشت نما همچو مهنو به سپهر تو مپندار كه از غم دل من خواهد ريخت يا كه در آتش غم حاصل من خواهد ريخت دختر شيرم و شيرم اثر شير دهد ذكر لالايي من جرأت شمشير دهد دينم امروز به اكمال رسد ميدانم آية روز غدير است كه من ميخوانم من كه در راه تو از جان نكنم پروايي خواهشم هست كه اتمام نعم فرمايي چرخ بر هم زنم ار غير مرادم گردد زينب آن نيست كه با دست تهي برگردد گر تو خواهي كه نريزم به هم اين چرخ دني سعي كن دست ردي بر من مسكين نزني سالها پيش كه با حكم رسول متعال نهي فرمود خداوند زنان را ز قتال به تو سوگند كه جانم به لبم آمده بود تب اين حكم خدا، فوِ تبم آمده بود لاجرم تا كه كنم عشق ترا ترويجي خواستم محض رضاي تو كنم تزويجي تا خداوند دو شمشير زنم بفرستد دو علي زاده دو سيمين بدنم بفرستد حاليا سيم تنانم دو كفن پوش توأند سائل گرمي يك لحظة آغوش توأند دو غلامند به دربار علي اكبر تو دو اسيرند به چشمان علي اصغر تو دو علي طينت و جعفر صفت و حمزه نسب دو نبي صولت و زهرا دل و عباس ادب دو ملك جلوه و قديس رخ و نوراني دو فدك وارث و تسبيح دل و عرفاني به كمر كرده حمايل علوي تيغ و نيام هر دو بر عشق تو مايل به كمال و به تمام سرمه از خاك كف پاي تو بر داشتهاند ز شفا بخشي اين خاك خبر داشتهاند قصه كوتاه ذبيح تو دو طفلان منند تحفة مور به دربار سليمان منند |
|||
|
طفلان زينب : جوادحيدري پي آسايش و راحت نيام من مست و شيدايم گرفتم جان خود در دست، تقديم تو بنمايم اگر من زندهام بهر تماشاي جمال توست كه چيزي را نميبينم بجز تو يار زيبايم مگو تنها شدي، زينب نمرده دلبر زينب به گيسوي پريشانم گره از كار بگشايم اگر اذنم دهي پهلوي خود بر تو سپر سازم كه من از نسل زخم سينة پر خون زهرايم دلم خواهد كه نام من شود امّ الشهيد اي دوست بده رخصت دو طفلم را بقربان تو بنمايم مخور غصه اگر طفلان من خونين بدن گردند كه يك لحظه به ديدار عزيزانم نميآيم دلم خواهد كه حتي روي ني دنبال تو باشند كه زيباتر شود بر نيزهها گلهاي زيبايم |
|||
|
دو طفلان حضرت زينب (ع) بنما دوا يا حسين دردم ((س)) من دسته گل بهرت آوردم اين دو گرفتار تو هستند با جان خود يار تو هستند ((س)) *** بنگر كه اين دو كفن پوشند بهر رضاي تو ميكوشند اميد لطف تو را دارند تا جان براي تو بسپارند *** پروردة خواهرت هستند قرباني اصغرت هستند يا اذن خود از تو ميگيرند يا بين اين خيمه ميميرند |
|||
|
نوحه طفلان حضرت زينب (ع) ما حسيني مذهبيم گل باغ زينبيم آه با دل خون در ره جانان تشنه شويم عازم ميدان در طلب ياري قرآن واي حسين واي حسينجان با فرياد زهرا ميكُشيم خيل اعداء آه اي پسر حيدر كرار در صف عشقيم فداكار در ره آمادة ايثار واي حسين واي حسينجان گر شويم به خون غلطان مادر ميا به ميدان آه بعد چنين ماتم عظمي صبر كن اي مادر تنها تا كه شود يار تو زهرا واي حسين واي حسينجان |
|||
|
طفلان حضرت زينب (ع) آه من آرزو دارم اي هستي خواهر كه دسته گلهايم (بشوند) در راه تو پرپر حسين حسين جانم... اين دو روح و ريحانم ببر به همراهت بيا و طفلانم (بنما) قبول درگاهت حسين حسين جانم... آه مرا ز روي خود مكن تو شرمنده به پيش خواهر كن (نظري) به اين دو رزمنده حسين حسين جانم... آه اگر ز طفلانم عدو بريزد خون وگر شوند پرپر (نشوم) ز خيمهام بيرون |
|||
|
طفلان زينب (ع) جان به كف دارند طفلان زينب تا شوند يار جانان زينب هر دو جان نثارند در خون رهسپارند زينب يا زينب مانند حيدر رزمنده هستند هر دو چو جعفر عهد حق بستند زينب زاده هستند دو آزاده هستند زينب يا زينب از خيمه بيرون نيامد خواهر مبادا خجلت كشد برادر زينب و وفايش تحسين خدايش |
|||
|
ابناء زينب (س) اگر خواهرت اذن ميدان ندارد نميخواهيش پاي تو جان سپارد در اينجا كه وا غربتا بس بلند است دو گلدسته دارد برايت بيارد غم بي كسي تو اي مرد تنها در اينجا گلوي مرا ميفشارد الهي نبينم در اينجا غريبي الهي نبينم كه چشمت ببارد دو گلدسته ميآورم تا نگويند مگر اين بلا پيشه خواهر ندارد ببين سرمه بر ديده هاشان كشيدم ببينم كه دائيشان ميگذارد به رويم مياور كه وسعم همين بود مگر مور دربار تو دل ندارد؟! |
|||
|
دو طفلان حضرت زينب (س) جان ز شوِ تو درون جسممان منزل نداشت جمع ما بي ذكر تو زيبايي محفل نداشت غرِ در درياي خون گشتيم ناگه آمدي پيكر ما جز به روي دست تو ساحل نداشت تير ميآيد به سوي سينة ما با شتاب سينه بهر چاك خوردن در رهت مشكل نداشت خواهرت از خيمهاش بيرون نيامد بعد ما يعني اي فرزند زهرا هديهام قابل نداشت ريخت در پاي تو مادر، حاصلش را هرچه داشت چونكه او در گلستانش غير ما حاصل نداشت خواست ضعفي را بيابد در دل مادر، عدو هرچه زخمي كرد ما را اين هدف حاصل نداشت هر كه سوداي تو در سر مثل ما ميپروراند جز به روي ني سرش آرامش و منزل نداشت |
|||
|
نوحه دو طفلان حضرت زينب (س) در مناي تو خليلم مادر دو اسمعليم كن قبول درگه خود اين دو احسان قليلم اين دو زينب زاده هستند عاشق و دلداده هستند بهر تو آماده هستند يا اخا المظلوم حسين جان بيقرار بيقرارم دو گل نشكفته دارم تا كنم پرپر بپايت صد دل آشفته دارم از غريبي ات چه سازم كاش ميشد جان ببازم در رهت اي بي نيازم يا اخا المظلوم حسين جان اين فداي اكبر تو اين فداي اصغر تو رأسشان گردد به روي نيزهها دور سر تو جان نثار و باوفايند رأس پاكت را فدايند مانع سنگ جفايند |