|
|
|||
|
علي اكبر (ع) محمود ژوليده اي نور ديدهام به پدر ديده باز كن كمتر براي اين پدر پير ناز كن برخيز و با نگاه نشسته ميان خون پيش سپاه كفر مرا سرفراز كن دستم دراز نيست به سيراب كردنت تا خون بگيرم از دهنت كام باز كن با اينكه شد نصيب تو پيروزي بزرگ داغت عظيم شد ز سكوت احتراز كن با نغمة پيمبري و سوز حيدري از حربگاه مأذنه بانگ نماز كن سرو روان، مرو كه سرانجام كار شد صبري به گام آخرم اي سرو ناز كن تا ميهمان به ديدن مقتل نيامده برخيز و عمه را قدمي پيشواز كن شد داغ هلهله ز غم تو كشنده تر يك حملة مجددي اي يكه تاز كن صبري كه با تو معبر معراج طي شود با لفظ عشق معني اين رمز و راز كن |
|||
|
علي اكبر (ع) احسان محسنيفرد بيا و بال و پر بستة مرا واكن بيا و پرزدنم را كمي تماشا كن بيا و راهي جبهه نما مرا بابا بيا و جيرة جنگي من مهيا كن بيا بسيجي خود را به جبهه كن اعزام بيا و اذن جهاد مرا تو امضا كن نوشت نام قشنگي به روي سربندم نظر ز مهر و محبت به نام زهرا كن كنار پيكر من، آمدي اگر بابا به حال خويش نما رحمي و مدارا كن ميان لشگر دشمن، اگر رهم گم شد ميان حلقة خنجر مرا تو پيدا كن ز بين آن همه زخمي كه بر تنم آيد براي بوسة خود اي پدر رهي وا كن براي بردن جسمم به سوي دارالحرب عباي هاشمي خويش را مهيا كن |
|||
|
حضرت علي اكبر (ع) اي فدايي زهرا افتاده در صحرا برخيز و بين حال (پدرت) كُشتي مرا بابا آه مكن زمين گيرم رحمي كه من پيرم صورتبهرويتچون (بنهم) از غصه ميميرم آه اي پاره پاره تن سخن بگو با من راضي مشو ديگر (پسرم) به شادي دشمن اي آئينه احمد با نالة ممتد دگر نخوانم يا (ولدي) كه عمهات آمد آه اي شبه پيغمبر رفتي علي اكبر اي ياوران آئيد (ز حرم) به ياري رهبر |
|||
|
حضرت علياكبر (ع) ز دستم ميروي اما صدايم در نميآيد دلم ميسوزد و كاري ز دستم بر نميآيد سرم را ميگذارم روي كتف خواهرم زينب الا اي محرم دردم چرا اكبر نميآيد اگر زينب نميآمد گريبان پاره ميكردم تحمل ميرود اما شب غم سر نميآيد اذان گوي دل بابا، اذاني ميهمانم كن اگر چه از گلوي تو صدائي در نميآيد الا اي سرو بي همتا، عصاي پيري بابا بواللّ'ه سرم ديگر از اين بدتر نميآيد اگر چه سعي خود را ميكنم، اما نميدانم چرا اين تيرها از پيكر تو در نميآيد |
|||
|
حضرت علي اكبر (ع) ميرسد از قلب بابا اين ندا «قم فانذر» اي سليل مصطفي از حراي خيمهها بنما طلوع بعثت كرب و بلا را كن شروع روز عاشورا شب معراج توست زير تيغ و نيزهها منهاج توست بر وداع خيمهها رو آفتاب بار آخر هم بر اين گلها بتاب پردة پيغمبر از رويت بكش تيغ حيدر را ز ابرويت بكش جلوه كن ذرات را بي تاب كن فطرت خشكيده را سيراب كن اين همه بت آمده اي بت شكن خيز ابراهيم اين بتها شكن اي مسيحا مردگان را زنده كن با نگاهت مردمان را بنده كن اي تواسماعيل قربانگاه رو مثل زهرا پيش بابا راه رو رفتي و خون و نوا آوردهاي حج اكبر را به جا آوردهاي يوسف افتادهاي در چاه خون ارباً اربا از چه ميآيي برون يا عليبن الحسن يابن الحسين اي شهيد كينة بدر و حنين تيغ تا بر فرِ چون ماهتنشست حرمت پيغمبر خاتم شكست نخل طوبايم شد از داغ تو خم طاقتي كو تا كه برگردم حرم خيز بابا خيمهها آشفته شد گيسوان عمهها آشفته شد خيز بابا جان چو بر لب آمده بر سر نعش تو زينب آمده در فراقت مرغ جانم پر كشيد از غمت پشت علمدارم خميد نور خورشيد خيامم را مبر با لب پر خون تو نامم را مبر نيزهها در پهلويت بشكسته است مادرم دور سرت بنشسته است ارباً اربا پيكرت بشكفته است اينسخن در خاكودر خونگفتهاست كاين غريب عشق را ياري كنيد آل عصمت را هواداري كنيد غم مخور شبه رسول اللهيم روي نيزه ميكني همراهيم هر دو با سر جانفشاني ميكنيم عمهات را پاسباني ميكنيم |
|||
|
نوحة علي اكبر (ع) اي شبيه پيمبر ركن حرم و لشگر اي كه رهبر جواناني ((س)) تشنه لب عازم به ميداني حال بابا را تو ميداني واعليا واعليا واعليا علي اكبر اي بهار آفرينم جوان نازنينم از ميان خون ديده واكن ((س)) حال بابا را تماشا كن با دل خونم مدارا كن واعليا واعليا واعليا علي اكبر اي تنت ارباً اربا كردهاي محشر برپا اي تاج سرشهيدانم ((س)) وي سرت بر روي دامانم عمهات كرده پريشانم واعليا واعليا واعليا علي اكبر |
|||
|
نوحه حضرت علي اكبر (ع) زادة امّليلا ميرود سوي اعداء آه اهل حرم گرد سرايش اشك بريزند برايش خواهرش افتاده به پايش واي علي جان علي اكبر پيش چشمان پدر ذبح اعظم شد اكبر آه كن نظر اي زادة هاجر بين شده منشق سر اكبر شبه پيمبر شده پرپر اي زيبا اكبر من شبه پيغمبر من اي كاش به هنگام جدايي بار دگر ديده گشايي لب به سخن باز نمايي واي علي جان علي اكبر |
|||
|
نوحة حضرت علي اكبر (ع) در خون نشسته گل احمر ((س)) پيغمبر كربلا اكبر در كربلا محشر عظمي است صاحب عزا زينب كبرياست ((س)) علي علي اي علي جانم جان حسين آمده بر لب منجي جانش شده زينب خيمه دگر بي ستون گشته روي حسين غرقه خون گشته علي علي اي علي جانم عشق بني هاشم اي اكبر جان پدر هستي مادر جسمت چرا ارباً اربا شد پهلوي تو همچو زهرا شد علي علي اي علي جانم |
|||
|
نوحة حضرت علي اكبر (ع) اكبر ليلا ارباً اربا شد اين پسر جانش نذر بابا شد پاره پاره پيكر شد علي اكبر يا علي اكبر چهره بر چهره بابا و فرزند اين طرف ناله آن طرف لبخند دشمن شادمان است مولا قد كمان است يا علي اكبر اي بني هاشم از حرم آييد تشييع جسم اكبر نمائيد شكر حق كه ليلا نديد اكبرش را يا علي اكبر |
|||
|
نوحه حضرت علي اكبر (ع) رفتنت كرده پريشان تا قيامت مؤمنون را كرده معنا آيههاي سابقون السابقون را ميروي اللّ'ه اكبر با تو اي شبه پيمبر ميرود جانم ز پيكر اي علي جان اي علي جان اي كه در خون ميدرخشي آفتاب آسمانم پيكر صد پاره تو بر سماء برده فغانم اي رسول سر فرازم اي اذان گوي نمازم از غمت بابا چه سازم اي علي جان اي علي جان بر دلم داغ تو بابا آنقدر بنموده، تأثير در كنار پيكر تو گشتهام از زندگي سير رخ به رخسارت گذارم از جگر ناله بر آرم شد خزان فصل بهارم |
|||
|
دوبيتيهاي حضرت علي اكبر (ع) نفس آهسته ميآيد ز سينه كه مظلومي بابت بعد از اينه چنان پهلوي تو خون گريه كرده كه بر من زنده شد داغ مدينه *** سئوال خواهر تو بي جوابه كه ميپرسه چرا اكبر به خوابه جمالم رو به خونت رنگ كردم نشانه ميبرم اندر خرابه *** ببين احوال بابا گشته درهم نشسته دَر بَر تو با قد خم نميدوني چه كردي با دل ما غم تو خيمهها را ريخت بر هم |